اشاره: جك ولش، در سال 1935 در ايالت ماساچوست در آمريكا، به دنيا آمد. وي ليسانس مهندسي شيمي را در سال 1957 از دانشگاه ماساچوست گرفت و پس از آن از دانشگاه ايلي نويز، فوق ليسانس و دكتراي مهندسي شيمي گرفت. او در سال 1960 به شركت جنرال الكتريك پيوست، اما يك سال بعد، اين شركت را ترك كرد و با حقوقي بسيار قابل توجه در صنايع معدني و شيميايي بين المللي جذب شد. ولش در 1972 به عنوان معاون اول به جنرال الكتريك برگشت و بعدها در سال 1981 به عنوان جوانترين فرد به عنوان رئيس هيات مديره اين شركت، انتخاب شد. در 20 سالي كه او در اين شركت بوده است، اعتبار شركت و حجم گردش مالي آن افزايش يافت و ارزش بازار شركت از 12 ميليارد دلار در سال 1981 به 280 ميليارد دلار در سال 2001 رسيد.
1- توجه به كسب و كارهاي موفق و برتر و پرهيز از فعاليت هاي غيررقابتي و كم بازده.
مي خواهيد در قرن 21 همچنان دستگاه نان برشته كن بسازيد يا توليدكننده اسكنر باشيد! من مي خواستم جنرال الكتريك تنها در كسب وكارهايي بماند كه شماره يك و دو در بازارهاي خود باشند، چرا كه در غير اين صورت، همين كه رقيب سرفه كند، شما سينه پهلو خواهيد كرد.
براين اساس سه دايره كسب و كار اصلي را به قرار ذيل تعيين كردم:
– دايره اول: فعاليت هاي ساخت و توليد مولدهاي برقي و لوازم خانگي
– دايره دوم: فناوري هاي برتر نظير پزشكي، مواد، هوا–فضا، موتور هواپيما و الكترونيك
– دايره سوم: حوزه خدمات مانند خدمات مالي، اطلاعات، ساختمان، تجهيزات و هسته اي
2– كوچك سازي سازمان، حذف ديوان سالاري غيركارامد و تفويض اختيار به مديران مياني و كاهش لايه هاي مديريتي و سلسله مراتب سازماني.
عريض و طويل بودن ساختار سازماني مانند پوشيدن جليقه هاي متعددي است كه مانع از درك درجه حرارت محيط اطراف شما مي شود.
3– بايد خود را قانع كنيد كه همه پاسخ ها را در آستين نداريد، از اين رو تبديل شدن به سازماني باز و يادگيرنده بسيار بااهميت است. آموزش چيزي است كه من آن را وسيله زندگي مي دانم.
4– بزرگترين وظيفه رهبران، جست وجو و دستيابي به گنج پربها و باارزش انديشه انسان ها و پرورش شخصيت آنان است.
به كاركنان ميدان دهيد، آنگاه خواهيد ديد كه آنان هم به هوشمندي رهبران هستند.
5– پرورش مديران كارامد براي سازمان يك ضرورت است.
جهت آموزش و تربيت مديران تازه كار، مركز پرورش مدير در كروتون ويل (crotonville)كه بيشتر شبيه هاروارد است، تاسيس شده و مهمترين دانشكده مديريتي وابسته به صنايع در جهان است.
6– پيدا كردن كاركنان مناسب و گماشتن آنان به كارهاي مناسب، مهمتر از داشتن يك راهبرد است.
كاميابي من به كساني كه استخدام كرده ام، بستگي دارد. موفقيت ها مرهون مردمان بزرگ است نه راهبردهاي بزرگ. من بيشتر يك مربي هستم، از اين رو وظيفه من تنها، گزينش افراد برجسته و تامين منابع موردنياز آنان و كنار رفتن از سر راهشان است.
7– دگرگوني از يك شعار و سخنراني سرچشمه نمي گيرد، بلكه از انتصاب آدم هاي مناسب در جايگاه شغلي مناسب شروع مي شود.
جنرال الكتريك جايگاه پيدا كردن و ساختن آدم هاي بزرگ است. بر همين اساس مديران شركت را به چهار دسته ذيل تقسيم كرده ام:
– دسته اول: مديران متعهد به كار و ارزش هاي سازماني (مديران مطلوب:) اين دسته از مديران را بايد نگه داشت ولي بايد وادار به رشد بيشتر شوند.
– دسته دوم: مديراني كه به كار و ارزش هاي سازماني متعهد نيستند (مديران عاصي:) اين نوع مديران را بايد رها كرد.
– دسته سوم: مديراني كه به كار تعهدي ندارند، ليكن به ارزش هاي سازماني احترام مي گذارند. (مديران منفعل:) بايد به اين دسته از مديران فرصت داده شود و حتي در مشاغل ديگري آنها را گمارد.
– دسته چهارم: مديراني كه به كار متعهد بوده ليكن براي ارزش هاي سازماني احترامي قائل نيستند (مديران خودكامه:) كار كردن با اين دسته از مديران بسيار مشكل است و نمي توان آنها را تحمل كرد.
8– رتبه بندي كاركنان و تفاوت قائل شدن به مفهوم ايفاي نقش پرودگار نيست، بلكه كليد برپايي و ايجاد سازمان موفق است.
بازي يعني فرستادن بهترين ورزشكاران به ميدان. برنده بازي كسي است كه بهترين ها را انتخاب كرده است. از اين رو تفاوت گذاشتن به معني توجه به بهترين ها و حذف ضعيف ترها به عنوان قاعده بازي تلقي مي گردد.
9– معيار پرداخت پاداش، صرفاً رسيدن به اهداف نيست ، بلكه بهبود و پيشرفت ارزش دارد.
قرار دادن استاندارد بالاي كاري موجب خلاقيت و ارتقاي كارايي افراد مي گردد.
10– دستيابي به شركت بي مرز به مفهوم از بين رفتن موانع پيشرفت.
در شركت بي مرز همه ديوارها فرو مي ريزد. هيچ تفاوتي ميان عمليات داخلي و خارجي وجود ندارد. بي مرزي به ما حكم مي كند هر بامداد با اين هدف از خواب بيدار شويم كه هر روز راه بهتري را بيابيم.
11– هنر رهبري يعني: تصميم گيري و پذيرش واقعيت و سپس اقدام قاطع و پرشتاب براساس واقعيت جدا شدن از سنت هاي كهنه جهت رويارويي با واقعيت، نخستين گام است.
12– بزرگترين چالش مديريت يك سازمان، هيجان انگيزتر نمودن محيط كار جهت افزايش تلاش و درگيري بيشتر كاركنان مي باشد.
ديگر نمي توانيد مانند يك آموزگار انديشمند در گوشه دفتر كار بنشينيد چرا كه در حاشيه امن قرار نداريد. هيچ كس نبايد بي تفاوت و بدون انديشه سر كار بيايد.
13– هيجان و شور، برخورداري از ديدگاهي روشن و توان پياده سازي آن و توانايي در ايجاد همدلي در سازمان از ويژگي هاي كليدي در برگزيدن مديران است.
اگر تنها يك ويژگي باشد كه همه برندگان در آن سهيم هستند، دلسوزي بيش از ديگران در كار است. اين ويژگي از درون ژرفاي وجود انسان ها برمي خيزد.
14– هرچه كمتر مديريت كنيد، شركت بهتر كار خواهد كرد.
من از اين ويژگي هايي كه به مديريت مي دهند بيزارم: خاموش كردن انسان ها، عدم اطلاع رساني به كاركنان و درگير كردن آنان در كارهاي بي اهميت. نبايد سايه به سايه كاركنان حضور داشت، همه بايد بدانند كه مهم هستند. عنوان هاي شغلي اهميت ندارند.
15– گروه ها و افرادي را كه روحيه كار تيمي ندارند، با كساني كه اين روحيه را دارند، جايگزين نماييد. حتي اگر اين افراد در كار خود حرفه اي نيز باشند.
شما نمي توانيد كاري را به تنهايي انجام دهيد، پس به دنبال تدارك تيم هاي كاري از بهترين ها باشيد. اگر شما نتوانيد خوبان را گرد آوريد، كارتان ساخته است.
16– پايمردي بي رحمانه به عنوان رفتار محوري در كسب و كار
من هرگز مديراني را نگه نمي دارم كه نشستي برگزار مي كنند، هدفي برمي گزينند ولي اجراي آن را پيگيري نمي كنند. سياست پيگيري راه پيروزي جنرال الكتريك را هموار كرده است. سادگي، پيوستگي و تكرار راهگشاي پيروزي است.
17– ضرورت همسويي آهنگ دگرگوني و تغيير در درون سازمان با آهنگ تغيير در بيرون سازمان
شتاب و تغيير اصل جدايي ناپذير عرصه رقابت است. شتاب ميوه سازمان هاي باز است. انديشيدن درباره تغيير، همه را به هوش و آماده نگه مي دارد. از اين رو به هر تغييري كه در بهسازي امور مؤثر است تن دهيد. دوست دارم اين شعار بر در و ديوار جنرال الكتريك و دفاتر آن در سراسر جهان نوشته شود: هر روز راه بهتري را بيابيم.
18– در يك نظام شايسته سالاري، هيچ چيز مهمتر از ارزيابي عملكرد افراد نيست، چرا كه ارزيابي براي سازمان مانند نفس كشيدن است.
ارزيابي افراد منجر به طبقه بندي چهارگانه (بند هفتم) مي گردد. درصورت بروز اشتباه ازسوي كاركنان، آنان به پشتيباني، ترغيب و تقويت اعتماد به نفس ازسوي مديريت احتياج دارند. البته افراد خودخواهي كه از اشتباه خود پند نمي گيرند، بايد بروند.
19– در يك محيط سازماني كه ارزش ها حاكم است، هركس مي تواند برنده باشد.
ارزش ها كليد موفقيت ما در جنرال الكتريك است. واقعيت، صداقت، جهاني شدن، بي مرزي، سرعت و تفويض اختيار ارزش هاي ماست. كساني را كه به ارزش ها بها ندهند، كنار مي گذاريم.
مهمترين و نخستين ارزش ما در جنرال الكتريك، درستي است. من همواره در جلسات و نشست ها، بر درستي و پاكي سفارش مي كردم. درستكاري افراد نخستين سنگر ماست. احساس مي كنم اين موضوع بايد بنيان رقابت باشد. در جنرال الكتريك افراد فرصت تكرار سرپيچي از درستكاري را پيدا نمي كنند. ما مي خواهيم، مديرانمان بدانند كه هرگاه يك نادرستي در قلمرو آنان رخ دهد، مسئول هستند.
20– گزينش جانشين به عنوان مهمترين تصميم.
اهميت اين مساله به اندازه اي بود كه هر بامداد تا شامگاه فكر مرا به خود معطوف نموده بود. به طوري كه اين موضوع، حداقل يك سال وقت مرا گرفت.
21– جهاني شدن، واقعيت زندگي.
در عرصه جديد، سلسله مراتب در سازمان ها مي ميرد، سازمان ها به سوي بي مرزي پيش مي روند و مجموعه اي از شبكه هاي اطلاعاتي پديد مي آيد. جهان پرشتاب تر خواهد شد. در اين ميان آرزو دارم جنرال الكتريك بزرگترين سازمان يادگيرنده در جهان شود. اين شركت براي انديشه هاي بزرگ زنده است. افتخار كردن به موفقيت هاي گذشته، سازمان را نابود مي سازد
+ نوشته شده توسط مجتبی حیدری در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت
18:46 |